چاربیتی های محلی تایباد
چاربیتی های محلی تایباد
چاربیتی را می توان نمودی از احساسات و عواطف درونی افراد در مواجهه با برخی از دشواریها و ناملایمات زندگی دانست که در آن گاهی سراینده و بسیاری از مواقع خواننده و زمزمه کننده آن سعی بر آن دارد تا بدین طریق تسکینی بر آلام خود هر چند آنی و موقت بخشد. حیطه زندگی ما جام و تایباد و باخرز نیز از این موهبت الهی بی بهره نبوده است که شاید مناسب باشد نمونه هایی از آن در حدبضاعت تدوینگر در اینجا ذکر کنیم امید است مقبول نظر عزیزان واقع شود.
اجـــــــل آمـد و وقت مردن من
دو دستــــــا را گـــذار بم گردن من
دو دستا را گــــــذارن ور ندارن
خدا آســـــــون کنه جون کندن من
*******************************
اگر یارم به سردو بــــــاشه میدم
به لک لک و به دو دو بـــــاشه میرم
اگر گله ببـــــــــــاره مثل بارون
و دنیــــــا با سرم شو بـــاشه میرم
سردو: همان "سرداب" نام روستایی در فاصله 20 کیلومتری شمال شهر تایباد در مسیر تایباد به تربت جام است.
لک لک و دو دو : هر یک نوعی راه رقتن سریع بین پیاده روی و دویدن است.
گله : با حرف "ل" مشدد به معنای تیر و یا گلوله تفنگ است.
شو : همان " شب " با لهجه محلی است.
***************************
اگر یار منی یک جــــو نخور غم
بده دستمال به دستم خاطرت جمع
نیم نامرد که بد قـــــولی نمایم
به قرآنی که می خوانم دمــــادم
*************************
اگر آب روون بــــــودم برفتم
اگر نامهربون بـــــــودم برفتم
شما که با خـــانمون خود بسازید
م کو بی خــــــانمون بودم برفتم
*************************
اگه یار مویی بشنو صــــــدا را
مگر خوردی نمی فهمی وفــــــا را
هنوز دندون هف ســاله ر نکند
به کشتن می دهی آخــــر تو ما را
خورد: کوچک ،کوچولو
***************************
الا دختر که مــــــوهای تو بــــوره
به حمـــــام می روی راه تو دوره
به حمــــام می روی زودتر بیــای
که آتش بـــــا دلم مثل تنــــــوره
بور : بک نوع رنگ خرمایی روشن (بلوند) است.
******************************
الا دختـــــــــر که رنگ لاله داری
طنو بم گردن گوســــــــــاله داری
طنــــــــــو از گردن گوساله ور دار
چی منت با من بیچــــــــــاره داری
طنو: طناب ، ریسمان
****************************
الا میش گــــــزل سر تور بنـــــــــــــازم
اگه تو چـــاق شوی م سر فــــــــرازم
اگه تو چاق شوی مین دوست و دشمن
خــــــــــودم زرگر شوم زنگی بسازم
گزل : نوعی از گوسفند است.
*************************
الا میش گزل پر خط و خال
تو را دردی گریفته با خــــم کال
م کو درد تو را درمان نتانم
اشطو سال بد بود سال ایمسال
کال: کانال ، رود ، رودخانه
اشطو: چطور ، چطوری
***************************
الف بودم زعشـــــقت دال گشتم
نمــــــــد پوشیدم و ابــدال گشتم
گــــلی بودم میان تازه گـــــــــلها
زعشقت بی پــــر و بی بال گشتم
*************************
انارای میمــــنه و سبای سمرقند
سفید مخمــــــــلی جون مرا کند
از موهای ســــیاه تاری به من ده
ببندم یادگــــــــــــــاری بم کمربند
میمنه و سمرقند:نام دو شهر است که اولی در افغانستان و دومی در یکی از کشورهای آسیای میانه است.
**************************
برادر با برش کربـــــــاس داره
به دست انگشتر المــــــاس داره
شمــــــا مردم نمی دانید بدانید
بزرگی از پدر میــــــــراث داره
**************************
بلند بالا به بالات آمـــــــدم مو
برای خــــــال لبهات آمدم مو
شنیـــدم خال لبهات می فروشی
خریدارم به ســـــودات آمدم مو
*************************
بلند بالا که می گـــویند رشیدی
کبـــــابم کردی و سیخم کشیدی
کبابم کرده ای نگذار بســـــوزم
به درگـــــاه خــــدا دارم امیدی
************************
بلنــدی را تو داری شیــــوه را مو
کجکهـــــا را تو داری شانه را مو
به قربون کریمی های خـــــدا شم
که چشما را تو داری سرمــه را مو
کجک: گیسو
***************************
به قبرستان گذر کردم کم و بیش
بدیدم قبر دولتمند و درویش
نه درویشی به خاکی بی کفن ماند
نه دولتمند برد از یک کفن بیش
****************************
به قربون حناهای پشت دستت
تو قلیون چاق مکن می سوزه دستت
تو قلیون چاق مکن بر مو حرامه
خودم چاق می کنم میدم به دستت
چاق کردن: روشن کردن و آماده کردن
**************************
به لاالـــــه الا الله غریبم
به سی جــــزم کـــــــلام الله غریبم
به سی جــــزم کــلام الله بر حق
به ارواح رســـــــول الله غــــــریبم
******************************
به پشت بام بدیــــدم من پری را
کمر باریک و بازوبنــــــــــــد زری را
اگر بار دگر بینم پــــــــــری را
زیارت می کنم شـــــــــــــاه سخی را
شاه سخی : مراد حضرت علی (ع) است.
***************************
به پلبنـــــــد خرابه خانـــــــه ی م
نیامد کاغـــــــــــــــذ جانانه ی م
نیامد کاغــــــذی تا من بخـــــــوانم تســـــــــــلای دل دیــــوانه ی م
پلبند: نام روستایی در 25 کیلومتری غرب تایباد است.
******************************
به پشت بــــــام بدیدم من نسا ر
کمر باریک و بــــــــــازوبند طلا را
اگر بار دگـــــــــر بینم نســــا را
زیارت می کنم امــــــــــــام رضا را
******************************
به پشت بــــام بدیدم من شرف را کمـــــــر باریک و بازوبند صدف را
اگر بار دگــــــــــر بینم شرف را زیـــــــــارت می کنم شاه نجف را
شاه نجف : مراد حضرت علی (ع) است.
****************************
به دستمالم گل بـــــادام دارم
نه شب خـــواب و نه روز آرام دارم
ندارم قاصــــدی محرم فرستم
برای یــــــــار خود پیغام دارم
****************************
به سینه م دست رد زد بی مروت
به مو حرفای بد زد بی مروت
امـــــا حالیش مره آخر که او روز
به بخت خود لقد زد بی مروت
***************************
به کـــوهها حضـرت بابا غـــریبه به مشــهد گنبذ آقا غــــریبه
به تربت زنجفیــل شیخ احمـد جام به طیـــباد پیر مـــولانا غریبه
پیر مولانا: منظور "مولانا زین الدین ابوبکر تایبادی معروف به پیر تیمور گورکانی می باشد.
*******************************
بیا باد صبای صبح دلگیر
خبر از من ببر با مادر پیر
بگو فرزند سلامت می رسانه
حلالم کن که شبها داده ای شیر
***************************
بیـــــــــا که مجلس از نو بگیرم بـــــــــــــرادروار به دور هم نشینم
همی چـــــــــــار روز عمر آدمیزاد مبادا هر کـــــــــــــدوم جایی بمیرم
******************************
جـــــــــــــوانی ر از غمت در باد دادم
بدین پیــــــــــــری که می بینی فتادم
به زنجیر ســــر زلفت اســـــــــــیرم
بکش جانا که با چــــــــــــــاهی فتادم
***************************
جوونا بشکنم شــــــــــــــرم شمارا
بگردم مجــــــــــــــــــــــلس گرم شمارا
مو که از خـــــــــــــــوندنم باک ندارم
هزار ار مو که گـــــــــــــم کردم صدارا
**********************
چرا غم می خوری از بهر مردن مگر اونا که غم خوردن نمردن
برو از کنج قبرستون گذر کن ببین از مال دنیایی چه بردن
*************************
خداوندا تو زنبـــــــــــــور آفریدی
بهشت و جنت و حــــــــــــور آفریدی
بهشت و جنت و حــــــــــور الهی
بچوب خشک انــــــــــــــــــگور آفریدی
**************************
خداوندا خــــــــــــــــــداوند جهــــــــانی خـــــــــــداوند زمین و آسمــــــــــــــــانی
خداوندا تو پیران را بیـــــــــــــــــامرز جـــــــــــــــــــوانان را به کام دل رسانی
*****************************
دلم مــــــایه که در پلبنـــد باشم
چو چایی در میان قنــــــــــد باشم
چو چایی در میان قنـــــد شیرین میــــان استکــــان خوشرنگ باشم
*************************
دل م داغ داره داغ داره هــــــوای دخـــــــتر ایمـــــــاق داره
همیشه می خــوره قیمـــاق بسیار دو سیـــنه ی نو انـــــــار چاق داره
ایماق : طایفه ای از عشایر دامدار که در گذشته در مرزهای شرقی کشورمان مقیم بوده اند.
قیماق: سر شیر
*****************************
دختــــردارا مــــــــرا آزار میدن
مرا کنــــــد و کشـــــال بسیار میدن
به خوبـــــا زن نمیدن که گـــــداین
به کـــج لنگـــای دولت دار میــــــدن
کند و کشال : آزار و اذیت
****************************
در خـــــــــانه ر که در بند نمایه
زن بیــــــوه ر که پوزخند نمایه
زن بیوه که عیش خــــــور بدیده جوال آرد و گوسپنـــــــد نمایه
جوال : کیسه پارچه ای بافته شده که از آن برای ذخیره و جابجایی غلات استفاده می شد.
***************************
درخت ارغوان ، شاخ خلیلی
همه در وطنند م در غریبی
الهی بشکنه شاخت خلیلی
دگر طاقت ندارم در غریبی
**************************
درخت کاکلی سر ســــــــــایه داره بــــــــرادر از بــــــــــــرادر وایه داره
برادر مال دنیا بی وفــــــــــــــــایه
که فـــــرزند پدر گنج خــــــــــــــدایه
**************************
درو رفت و درو رفت و درو رفت
به یار بی وفا گفتم نرو ، رفت
الــــــهی پیر ناداری بســـــوزه
به دست یار رعنا داس جو رفت
داس : در اینجا همان تیغ روی خوشه جو و یا گندم است
****************************
دلی دارم که از غــــم بیقــراره
چو ســائلی که دم پای مــزاره
چرا غم میخــوری بابای سائــل
که خــالق همه پــــــروردگاره
سائل : گدا ، فردی که برای امرار معاش دست پیش دیگران دراز کند.
***************************
دل م ر دختـــر زرگــــــر ببرده
کمــــــر باریک غمــــــــزه گر ببرده
شمـــــــا مردم نمی دانن بدانن
که عقل و هــــــــــوش م ر از سر ببرده
**************************
دلم مــــایه بگیرم یـــار دلـــخواه
وفــــــاداری به مانند زلیـــــــخا
وفـــاداری کنه تــــــا روز آخـــر
مثال لیلی مجنــــــون، ورقه گلشا
یوسف و زلیخا، لیلی و مجنون ، ورقه و گلشاه: نام عاشق و معشوقهای افسانه ای هستند.
**************************
دم پیشین به بینی تاک رسیـــــدم
هزار آه و فغــــــان از دل کشیدم
ستاره از کنــــار مــــــا ببردند
نیامـــد دلبر خــــــورد رشیدم
بینی تاک: نام روستایی در شمال شرق تربت جام است.
پیشین: هنگام ظهر
***************************
دم دروازه شال انداخته لیلا
کجکمار بام شمال انداخته لیلا
برم بام مادر لیلا بگوین که مار از روزگار انداخته لیلا
*************************
دم رفتن که محشــــــرگاه بـــــاشه
غمای گل جــــــو به م همراه باشه ه
مــــــو خلاق که مهر تــو ر به من داد
که از درد دلــــــــم آگـــــاه باشه
***************************
دو چشم دارم دو تا قرض می کنم مو نگــــــــاه با راه باخرز می کنم مو
اگــــــــــر دانم که دلبــــــر کی می آیه سر راه او را فرش می کنم مـــــو
****************************
رخ ماه محمـــــــــــد را بگــــردم قبـــــــــــــای سبز احمد را بگردم
قبای سبز احمـــــــــد برگ رحمت که سردار قیـــــــــــــامت را بگردم
احمد : در اینجا مراد حضرت محمد (ص) است.
***************************
رسول الله تویی درمـــــــــان دردم به محشر سرخ گــــــردان رنگ زردم
به فردای قیــــــــامت روز محشر دعـــــــــــــایی کن که نامید ور نگردم
***************************
رسول الله مدد می خواهم از تو
مدد را تا ابد می خواهم از تو
به فردای قیامت روز محشر کلیمه با لحد می خواهم از تو
****************************
رســـــــــول الله منم از امت تــــو گنهـــــــکارم نکردم خــــــــذمت تو
به فردای قیــــــــــامت روز محشر
الهی کــــــم نگرده شفقت تـــــــــو
*****************************
زغمها زرد و زردآلـــــــــــــــو شدم مو زغمها مــــــــــــــــــــونس قلیو شدم مو
چو تنباکو بسوختم در فــــــــــــــــراقت
چو لیلی در بر مجنـــــــــــــــــو شدم مو
****************************
زمین بالا و عو باریک مرا کشت
که راه قلب و شو تاریک مرا کشت
شما مـــــــــــردم نمی دانن بدانن بلند بالای کمر بــــــاریک مرا کشت
قلب: ناهموار
****************************
سرت گـردم که سرسر می کنی گل مثــــــال بــــــره بربر می کنی گل
مثــــــــــــال بره های نو شــــکاری دمــــــــــادم یاد مادر می کنی گل
****************************
سر پـــل و سـر پل و ســرپل قـــدمهای عـــــلی با سم دلـدل
عرقـــــهای بر روی محمـــــد چکیــــده بر زمیـــــن و سر زده گل
دلدل: نام اسب حضرت علی ( ع) بوده است.
***************************
سر کــــــوه بلند عبـــــدل آباد چــراغا پنــجره هی میــــــــزنه باد
قسم خــوردم به مـــولانای طیباد به غیـــــــــر از تو نگیرم آدمیــــزاد
عبدل آباد: همان ابدال آباد روستایی در شمال غرب تربت جام است.
*******************************
ســـرم درد و سرم درد و سرم درد به رویم وا کنن بــــــــــاغ گل زرد
به رویم وا کنن چیـــــــزی نگوین غریبی گشته یم رنگم شــــــده زرد
*******************************
سرم درد می کنه از خانــه داری
دلم شــور می خوره از بچه داری
تــــــو که کیسه ی پر پوله نداری
چرا دختـــــر مـــــــردم را میاری
*******************************
سرم درد می کنه کو مــــــــــادر م
دو دستا را گـــــــــــــذاره با سر م
دو دستا را گذاره ور نــــــــــــداره
که شاید خب شـــــــــــوه درد سر م
******************************
سر و گردن قی غن تـــو ر بـگردم قلمفــورهای گــردن تو ر بگردم
دو پنج بوســه طلب کـردم ندادی انــــارای زیر پیــرهن تو ر بگردم
******************************
سفید مرغی بودم بر شــــــــــــاخ پسته
سیه دستی زده بالم شکستـــــــــــــه
الـــــــــــــــــهی بشکنه دست سیه دست
که بال شــــــــــاه مرغان را شکسته
****************************
ســـــــلامت می کنم ای نـــــــــــــور دیده سلامی از دل و از جـــــــــــــان رسیده
در آن ســــــــــــاعت که کاغذ می نوشتم هزاران اشک بر کاغــــــــــــــذ چکیده
******************************
سیــاهه اطلـــس و ماهــوت سیاهه سیاهــه گله و بــــاروت ســــیاهه
سیـــاهی بر جــوان عیبی نـــباشه
میان میـــــوه ها شـــاتوت سیاهه
اطلس و ماهوت : نام دو نوع پارچه ی گرانبها است.
گله: تیر ، گلوله ،فشنگ
******************************
سیــاهی از کــــــــلاغه جان دلبر تروشی از سمـــــــــاقه جـــــان دلبر
به م می گن چــــرا رنگ تــو زرده
که زردی از فـــــراقه جـــــان دلــــبر
****************************
عجب ابرو ، عجب گیسو ، عجب مو عجب گردن ، عجب سینه ، عجب رو
عجب صاحب جمـــــــاله دلـــــــبر مو مثال دستهی گل می دهد بـــــــــــــو
***************************
عجب رسم بــــدی داره هــــزاره جــــگر خون می کنه دل پاره پــاره
زنـای خوب به مردای گــنده می دن جونـای خوب یکی طالـــــــع نداره
هزاره : نام طایفه ای از اقوام مقیم در شرق کشور ایران و غرب کشور افغانستان است.
***********************
عجب رسمی است رسم آدمیزاد
که دور افتاده را کی می کند باد
که دور افتاده حکم مرده داره
که خاک مرده را کی می برد باد
************************
عزیـــــــزان ناله را وقت سحـــــــر کن
گریبـــــان را ز آب دیـــــــده تر کن
اگر مــــــایی که جنت را ببینی
دو دست با دامن خیــــرالبشر کن
خیرالبشر : مراد حضرت محمد (ص) است.
********************علی دیـــــدم علی در خــواب دیدم علی در مسجــد و محراب دیـــــدم
عـــــلی دیدم که با دلدل ســـــواره چـــو قنبر در رکــــابش می دویدم
دلدل: نام اسب حضرت علی (ع) است.
قنبر : نام غلام حضرت علی (ع) است.
*************************
غریبی و غــــــــــریبی و تحمــــــــــــل
به هر خاری رسم گویم توئی گــــــــــل
به هر ناکس رسم گویم بــــــــــــــرادر
به هر مــــــــــــرغی رسم گویم تو بلبل
************************
فلک از من چه می خــــواهی جوانم
زدی زنجیـــــــر بر پــــــای روانم
زدی زنجیر و رحــــــــم تو نیــــامد
به ایام جــــوانی ســــــوختی جانم
**************************
قبا آبی قبــــــــــــایت در بر من
خودت رفتی هوایت در سر من
خـــودت رفتی که یار تازه گیری
سر شب تب کنی صبحش بمیری
*************************
کرات و رهنه و ملک صنوبر
فرزنه ، گرمه و پوزه سر خر
دلم مایه به پنج چاهی نشینم
به چاه قلعه ببینم روی دلبر
موارد رنگ شده نام آبادی هایی است که وجود داشته و بعضی هنوز در قسمت جنوب و جنوب شرقی شهرستان تایباد وجود دارد.
************************
کلوت و اولیــــــا و محمـــــــدآباد
به تو عاشق شدم ای گل پریزاد
به تو عاشق شدم فیضی ندیدم
غریب افتاده ام در محسن آباد
***********************
کلوت و اولیــــــــــا و مردان آباد
به تو عـــــــاشق شدم سبزه پریزاد
به تو عاشق شــــدم خیری ندیدم
بگیرم دختری از یـــــــــــوسف آباد
کلوت و اولیا و مردان آباد و محمآباد: نام آبادیهایی در شمال غربی شهر تایباد بوده است و اکنون خالی از سکنه شده و از بین رفته است.
یوسف آباد: بخش شرقی شهر تایباد است که قبلا روستایی به همین نام بوده است که می گویند آن را پدر صولت (محمدرضا خان شجاع الملک)به نام فرزندش (یوسف خان صولت السلطنه)بنا کرده است.
*************************
که چـــــاربیتی به نام چــــــار یاره ابـــــوبکر و عمـــــــــر درنه داره
سر و جانم فـــــدای حضرت عثمــان عـــــــلی شیر خـــــدا دلدل سواره
*************************
که دختر با مــــــزاره من چه سازم
مزار پشت حصـــــاره من چه سازم
کلــــــید باغ شفتــــــالوی عودار
به دست پیرزاله من چه ســـــــازم
*************************
گلک گفتــــــا به چپو زن نمی دم
گلزار گفــــــــتا دل خورغم نمی دم
مرا گـــلزار نو مظــــلوم نگوئین
به اوغــــــــونای دورنی تن نمی دم
گلک: مراد نام گل محمد است.
چپو :چوپان
اوغون: افغانی
دورنی : نام مکانی است.
**********************
گل سرخ و سفـــــــــــــــــید ارغوانی
مرا همرات ببر گر می توانی
مرا همرات ببر قــــــــربون خود کن
که شاید در سفـــــر تنها بمانی
**********************
گل سرخ سفید و زرد و لاله
به دنبالت کشم صد آه و ناله
اگر دونم تو را بر من نمیدن
خودم ساقی شوم چشمم پیاله
***********************
گهی اینجا و گاهی در هـــراتم گهی دلتنگ خاک طیبــــــــاتم
گهی نی می زنم درملک سرحد گهی صحبت شاخ نبــــــــــاتم
طیبات : مراد شهر تایباد است.
************************
محمد مصطفـــــــــای من تو هستی
کلیمـــــــــه صبحگاه من تو هستی
به فــــــــــردای قیامت روز محشر
به محشر عـــــذر خواه من تو هستی
*************************
محمــــــــد می روه زینه به زینه محمد می روه رو با مــــــــــدینه
محمد می روه قــــــــرآن بخوانه ملایکها همــــــــــه دست به سینه
************************
مسلمانــــا به کوه چهل درختم بسوزه طالــــع و در گیره بختم
هزار و هفتصد و شصت بیت گفتم نفس بیرون نشد از جون سختم
***************************
مسلمــــانا دلم از شار مونده کلید دل به دست یـــــار مونده
کلیــــد دل به دست یـار شیرین خلوجه بم دلم بســــــیار مونده
شار : نشاط ، میل به شادی
خلوجه : یک نوع خار خیلی خشن
*************************
مسلمانان دلم غـــــم داره امشب
چو لاله میل شبنــــــــــم داره امشب
نمی دانم بگــــریم یا بخنـــــــــدم
عــــــزیزم میل رفتـــــــن داره امشب
*************************
نگارا راه و رفتارت مرا کشت
کرنج و وسمه و خالت مرا کشت
کرنج و وسمه و خال بر رو
همو بوس اول بارت مرا کشت
*************************
نگار نــــــــــــــــــــازنینم اهل دردم
اگر کشته شوم از تـــــــــــو نگردم
اگر کشته شوم از خنــــــــــــــجر تیز
بخون جـــــــــولون زنم دور تو گردم
*************************
نمــــــاز شـــدم شدم مهمان خاله
دلم از گـــــوشنگی آمـــــد به ناله
چــــــرا غم می خوری ای جان خاله
که نون در سفره و ماس در پیـــاله
گوشنگی :گرسنگی
*************************
نماز شـــــام غریبی رو به من کرد
دلم جولـــون زد و یـــــــــاد وطن کرد
نفهمیــــدم پدر بود یا بـــــــــــــرادر
سلامت باشه هــر کس یاد مــن کرد
*************************
نمک شــــــــوره و زخمم تازه بنداز مــــــرا کشتی به شهر آوازه بنداز
مــــــــرا کشتی و خونم کردی پامال لشم را با دم دروازه بنـــــــــــداز
لشم : جنازه ام
***********************
همیطو می روی لنگر نداری
مگر عشق مرا بر سر نداری
م کو عشق تو را بردیده دارم
زعشقت مرده یم باور نداری
*************************
هـــــــوا گرمه نمـــایم جو درو را
به زیــــــــر زین کشم اسب بدو را
اگر چــــــــرخ فلک بر من بگرده
بگیرم دخــــــــــترای شهرنــو را
شهرنو: نام قبلی شهر باخرز است.
*********************************
با تشکر فراوان ا ز آقای حاج شیرالله امراللهی ، از درگاه خداوند برای ایشان عمر با برکت همراه با سلامتی را خواستارم.
+ نوشته شده در سه شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 16:10 توسط محمود ممتاز
|
اگر خستهای بمان